کاش خدا....
ميگن خدا از رگ گردن هم نزديك تره، چی مي شد مثل قاب عينكم چند سانت دورتر مي بود كه هميشه او را ميديدم و مد نظرم مي بود تا شاید.....؟؟؟
ميگن خدا از رگ گردن هم نزديك تره، چی مي شد مثل قاب عينكم چند سانت دورتر مي بود كه هميشه او را ميديدم و مد نظرم مي بود تا شاید.....؟؟؟
دوستان همیشه مهربان یه مژده........البته مژدگانی ما باید محفوظ باشه
شیرینی قبولی رو هم فراموش نکنید لطفا..شیرینی های دیگه رو هم قبول می کنیم..
چون خانم ها مقدم ترن...خانم مهندسا...
- خانم عبداللهی (سبزیکاری دانشگاه اردبیل)
- خانم خورشیدی (گیاهان زینتی دانشگاه شیراز)
- خانم زندوی فرد ( گیاهان دارویی دانشگاه مشهد)
- خانم جوکاری (میوه کاری دانشگاه خلیج فارس بوشهر)
- خانم شهسوار ( میوه کاری دانشگاه خلیج فارس بوشهر)
و آقایون بزرگوار..آقا مهندسا
- آقای برون ( بیوتکنولوژی کشاورزی دانشگاه رازی کرمانشاه)
- آقای احمدی ( میوه کاری دانشگاه رشت )
- آقای طاهری(کشاورزی دانشگاه اهواز)
گل کاشتین .به همتون تبریک میگم. امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق و پیروز باشید. بهترین های خدا نصیبتون.
دوست دارم که به پابوسی دریا بروم
و حسادت کنم آرام به رویای ترش
و به اندیشه ی یک میوه ی کال،
سرکی شد بکشم...
دوست دارم که در خواب گیاهان باشم
شعر سبزینه شان را پر گلواژه کنم....
دوست دارم به شب شب پره ها نور دهم
و تبسم بکشم بر لب آن میوه ی نابالغ عشق،
که در اندیشه ی افتادن از شاخ دل است...
و در اذهان کپک ها رطوبت را ترسیم کنم...
و چه زیباست که هم خانه ی طوفان باشی!!
....
دیر گاهیست دلم می گیرد
و
هوا می کند آرام که آهی بکشد
و پس از آن نم بارانی و... هیچ...
و چرا هیچ؟؟
چرا این همه ناپیداییم؟
و بیایید هویدا باشیم
و بیایید همه قابله ی شب بشویم
مادر شب، که آبستن فردای خود است..
و چه زیباست که نوزاده ی صبح
چشم را باز کند
و بپیچانیم او را آرام
توی قنداقه ای از جنس حقایق، از نور
خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از
من بپرسی؟
- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره
آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.
- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج
می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.
-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال
و نه در آینده زندگی می کنند.
- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی
هرگز نزیسته اند.
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...
سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی
بیاموزند؟
خدا پاسخ داد:
- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند
انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.
اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان
لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.
- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند
کمترین ها است.
- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه
احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.
- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که
دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت:
عشق و عاشقی بش بدین.....................................................................................
عاشقی لایق هر آدم پیزوری نیست
پسرم! عشق که یک حس همینجوری نیست
عشق گنج است ولی رنج فراوان دارد
خودمانیم تو را طاقت رنجوری نیست
تا چهل سال دلی خون نخورد، دل نشود
طعم انگور که چون باده ی انگوری نیست
بی تب عشق مبادا بنشینید به هم
چون که نزدیکی تان نیز کم از دوری نیست
فرض کن نیست هوس،آنچه هوا در سر توست
شور عشق است، ولی عشق به این شوری نیست
عشق یک چیز لطیف است زمختش نکنید
عشق یک پرده ی زیباست ولی توری نیست
خانه بی دلبر و معشوق بهشت است ولی
چون بهشتی است که در داخل آن حوری نیست
عشق منظومه ی زیبای پریشانی هاست
پسرم! عشق که یک حس همینجوری نیست