انا لله و انا الیه راجعون

خانم مهندس عبداللهی با نهایت تاسف و تالم ، درگذشت نابهنگام برادر بزرگوارتان  ، مرحوم نعمت الله را تسلیت گفته و از خداوند منان برای آن مرحوم اجر الهی و برای شما و خانواده محترمتان صبر ، مسئلت  داریم ، ما را شریک غم و اندوهتان بدانید ، روحشان قرین رحمت حق

از خودمه ...تحملش کنید

میلاد امام رضا(ع) مبارک...



کودک دریا، دوباره موج بازی می کند *  باز در ساحل هوای دلنوازی می کند

بلبل طبع و دلم آواز را از سر گرفت  *  نام مولا، جمله ی افلاک را در بر گرفت

بچه آهوها،صدای عشق را دیدند زود*  کاش بودم بچه آهویی در این بود و نبود

هشتمین خورشید عالمتاب افلاک آمده* ای زمین، خوش باش کز افلاک برخاک آمده

ساقیا از خم عشق خود فشاندی جامها*جام هشتم را چه گویم وه!چه خوش خواندی "رضا

آمدی از نسل عشق و پر شرار از آفتاب*از دو چشمان زمین آری چه خوش بردی تو خواب!!

سفره ی احساس را پای دلت وا کرده ام*با خم گیسوی تو امشب چه غوغا کرده ام!

دوست دارم گمشده آهوی صحراها شوم*ماهی تنگ بلور دور از دریا شوم

کاش میشد با نگاهت صید دامت میشدم* آهوی گمگشته ی ناگاه رامت میشدم

کاش میشدهرچه مرداب است،دریا میشدند*پیش پای تو همه امواج بر پا میشدند

نام ایران با قدم های تو پر آوازه شد*نغمه ی مرغ دل ما با صدایت تازه شد

پنجره فولاد تو دل می برد از هر کسی* ساقیا بر درد مخموری ما هم می رسی؟؟

88/8/6

باور کنید ربطی به فوتبال نداره!

یه سوالی مدتهاست ،شاید 15 سال توی مغزم زور میخارد(برازجونی=در جرایان بود!) یه مدت قبل نمیدونم چطور جرات کردم بهش جواب بدم.

تا حالا شده از ضعفتون نسبت به دیگران از خودتون دلگیر بشید؟

تا حالا شده احساس کنید باید بیشتر تلاش میکردید و نکردید؟

اهل توجیه آب دوغ خیاری نیستم اگه بودم از وقتی که راهنمایی بودم و توی امتحان مدرسه نمونه قبول نشدم این سوال توی ته ته مغزم زور نمی خارد تا حال! همون وقت بهش جواب میدادم. ولی همیشه مبگفتم مشکل از توانایی من نبوده از تلاش و همت من بوده و خودم رو سرزنش میکردم.

تا این که هاتف خلوت به من آواز داد :

چند روز قبل بازی استرالیا با برزیل بود ،از اولم معلوم بود استرالیا میخوره ،دست آخرم 6تا نوش جون کرد! جالب این بود که بازیکنهاشون خیلی خجالت زده یا ... نبودن.انگار قبول کرده بودن که از حزیف پایین تر هستن، تلاششون رو کردن(چندتا ضد حمله و ضربه کاشته) ولی جواب نداد.

شاید توی ذهنشون بود که ما باید روی توانایی های خودمون کار کنیم قرار نیست مث حریف قدرتمندمون باشیم.

گناه که نکردیم استرالیا شدیم!!

سعی میکنم توی باقی مونده زندگیم از هرچی به دست آوردم مث چی! کیف کنم!!


پیام بازرگانی یا شهرآورد!!


 شهرآورد شهرآورد شهرآورد اینم شهرآورد !!! خداوکیلی اینم شد بازی واقعا ارزش این و نداره که حتی 2 نفر هم برن ورزشگاه ، مسخرش و درآووردن با این بازیشون تازه توقعشون هم خیلی بالاست امید دارن با این بازی ها برن جام جهانی جلو مسی و نیمار رونالدو بازی کنن

کل بازیشون شده تیلیغات و پیام بازرگانی........ بارسلونا بهترین تیم جهانه فقط یه تبلیغ قطری رو پیرنشه استقلال و پرسپولیس سرتاسر لباسشون تبلیغاته.....

خدایی اسم این فوتبال و پیام بازگانی میذاشتم خیلی مناسب تر بود بیشتر بهشون میومد ، فقط دلالی و دلالی....

حالا جالب تر این که مصدوم هم میشن!!! خدایی با این دوندگی و بازی قشنگ خطرمصدومیت هم هست!!!!یادمه دروگبا دستش شکست دو هفته بعدش اومد بازی کرد! ، احمد جمشیدبان

دوساله میگن میخواد بیاد استقلال بعد از دو سال با کلی سر و صدا اومد استقلال تو تمرین مصدوم شد!!!! این بازیکنا ارزش ده هزار تومان هم ندارن ، رویانیان رفته چندین میلیارد از پول مملکت و داده خلعتبری و آورده که چی بشه مثلا ؟ که وطن پرست بودنش و ثابت کنه ؟ طرف اگه وطن پرست بود و فکر اسم خلیج فارس بود از اولش نمیرفت برا عجمان بازی کنه...

به قول یه بنده خدایی آدم نمیدونه غصه خودش و بخوره یا غصه مردم و!! البته این پولی که دارن تو فوتبال مسخره خرج میکنن حق خودمونه که مفتی مفتی میریزن تو حلقوم پیام بازرگانی ها  

یه؟

سلام

فکر میکنید تو زندگیتون مدیون کی هستین؟؟ حتی شده باشه یه جمله ی ناب ازش یاد گرفته باشین که تاثیر عمده ای تو زندگیتون گذاشته باشه... (غیر از خدا و بابا و مامان.که همه مون مدیونشونیم...)

درخواستی از مهندس حسین حسن زاده:

حسین :

سلام . بهتون تبريك ميكم. ولي مصطفي از ٧ نفر نه؛ از ٦ نفر ٥ نفر ارشدي شدن. من كه همكلاسي شما به حساب نميام و به حسابم هم نياوردين. 

سوالي ازتون دارم و ١٢ روز بعد براي دريافت جوابش به وبلاك سر خواهم زد. 
من طى این مدت تا اونجا كه در توانم بود به همكلاسىام كمك كردم ولى سوال من: 
بزركترين بى انصافى كه در حق من كرديد رو يادتون بياد و در وبلاك بنويسيد.
اين بى انصافى رو همه همكلاسى هاى عزيز در حق من كردن.
١٢ روز ديكه براى اخرين بار به وبلاك سر خواهم زد براى دريافت جوابتون .



سلام دوستان...احوالاتتون؟؟

ارشدیای امسالمون....

خانم مهندس بستانی...علوم باغبانی دانشگاه ایلام


جناب مهندس الهی نیک....دانشگاه اهواز( جنب مهندس طاهری)


جناب مهندس صفرپور.....دانشگاه گیلان( جنب مهندس احمدی)


به خیر و خوشی انشاالله...مبارکشون باشه

ادامه داستان قبلی

نیمه شب شد و صدایی آمد،     

از دل خلوت شب،

از درون خود من: 

من خدایت هستم،   

هرچه را می خواهی، عاشقانه به تو تقدیم کنم

تو خودت خواسته ای تا باشی!

به همان خندۀ شیرین تو سوگند که تو، هرچه را می بینی،

 ذهن خلاق خودت خلق نمود

هرچه را خواسته ای آمده است، من فقط ناظر بازی هستم

منتظر تا که چه را  یا که که را خلق کنی!

تو فقط یک لحظه و فقط یک لحظه،

زِته دل،

زِ درون،

خواهشی نا محسوس، نه به فریاد بلند،

بلکه از عمق وجود، زِ برای عدم خود بنما،

تو همان لحظه دگر نابودی، به همان سادگیِ آمدنت.

خواهش بودن تو، علت خلقِ همه عالم شد.

تو به اعماق وجودت بنِگر،

زِ  چه رو آمده ای روی زمین؟

پیِ حس کردن و این تجربه ها 

حس این لحظۀ تو، علّت بودن توست!

تو فقط لب تر کن، مثل آن روز نخست،

هرچه را می خواهی، چه وجود و چه عدم، بهر تو خواهد بود

در همان لحظۀ آن خواستنت

و تو را یاد نباشد که چه با من گفتی؟

 دلبرم حرف قشنگت این بود:

شهر زائیده شدن این باشد، تا توانم که فلان کار کنم،

و در این خانه ره عشق نهان گشته و من می یابم.

پدرم آن آقا،

خلق و خویش، روشش، میراثش، 

همه اش راه مرا می سازد.

بنده می خواهم از این راه از این شهر به منزل برسم.

همه را با وسواس تو خودت آوردی. همه را خلق نمودی همه را.

تو از آن روز که خود خواسته پیدا گشتی، من شدم عاشق تو.

دست من نیست،  تورا می خواهم،

به همین شکل و شمایل که خودت ساخته ای،

 شرّ و بی حوصله و بازیگوش،

مثل یک بچۀ پر جوش و خروش،

ناسزا گفتن تو باز مرا می خواند،

 که شوم عاشق تر،

هرچه معشوق به عاشق بزند حرف درشت،

رشتۀ عشق شود محکمتر ....................!

دیر بازی ست به من سر نزدی!

نگرانت بودم، تا که آمد امشب و مرا باز به آواز قشنگت خواندی!

و به آواز بلند، رمز شب را گفتی:

" من چرا آمده ام روی زمین؟ "

باز هم یادم باش

 مبر از یاد مرا

  همه شب منتظر گرمیِ آغوش توام.

عشق بی حد و حساب من و تو بهر تو باد . . . .   . . . . . . . !

خواب من خواب نبود!

پاسخی بود به بی مهری من،

 

            پاسخ یک عاشق . . . . . . . . . . . . . . . . .

به خداوند قسم، من از آن شب،

دل خود باخته ام بهر رسیدن

                    به عزیزم به خدا

من چرا آمده‌ام روی زمین

 

در یکی روز عجیب، مثل هر روزِ دگر،

خسته و کوفته از کار،

شدم منزل خویش.

منزلم بی‌غوغا،

همسر وفرزندان، چند روزی است مسافر هستند، توی یک شهرغریب.

فرصتی عالی بود،

بهرِ یک شکوۀ تاریخی پر درد از او

پس به فریاد بلند، حرف خود گفتم من:

باشما هستم من!

خالق هستیِ این عالم و آن بالاها .......!

من چرا آمده‌ام روی زمین؟

شده‌ام بازیچه؟ که شماحوصله‌تان سر نرود؟

بتوانید خدایی بکنید؟ و

شما ساخته‌اید این عالم،باهمه وسعت و ابعاد خودش،

تا به ما بنمائید

قدرت و هبیت و نیروی عظیم خودتان؟؟؟

هیبتا، ما همگی ترسیدیم!

به خداوندیتان،  تنمان می‌لرزد .

چون شنیدیم ز هر گوشه کنار،

که شما دوزخِ سختی دارید.....

آتشی سوزنده و عذابی ابدی!

وشنیدیم اگر ما شب و روز،

زِ گناهان و زِ سرپیچی خود

توبه کنیم، چشممان خون بارد و بساییم به خاکِ درتان پیشانی،

و به ما رحم کنید، و شفاعت باشد و

صد البته کمی هم اقبال،

حورو پردیس و پری هم دارید.........

تازه غلمان هم هست،

چون تنوع‌طلبی آزاد است!

من خودم می‌دانم که شما از سر عدل،

بخت و اقبال مرا قرعه زدید،

همه چیز از بخت است!

شده‌ام من آدم، اشرف مخلوقات،

راستی حیوانات، هرچه کردند نداردکیفر؟

داشتم خدمتتان می‌گفتم،

قسمتم این بوده، 

جنس من مرد شده ! آمدم من دنیا، مرز سال دو هزار. 

قرعه ام این کشور و همین شهر و دیار،

پدرم این بوده، که به من

گفت:پسر! مذهبت این باشد!

راه و رسم و روشت این باشد!

سرنوشتم این بود.

جنگ و تحریم و از این دست نِعَم .... !

هرچه شد قرعۀ من این آمد!

راستی باز سؤالی دارم،

بنده را عفو کنید. توی آن

قرعه‌کشی، ناظری حاضر بود؟

من جسارت کردم، آب هم کز سر من بگذشته،

پاسخی نیست ولی می‌گویم:

من شنیدم که کسی این می‌گفت:

چشمِ تنها ز خودش بی‌خبر است.

چشم را آینه‌ای می‌باید، تا خودش دریابد،

 تا بفهمد که چه رنگی دارد،

تا تواند ز ِخودش لذّت کافی ببرد.

عجبا فهمیدم، شده‌ام آینه‌ای بهر تماشای شما!

به شما بر نخورد ......!

از تماشای قد و قامتتان سیر نگشتیدهنوز؟

ظلم و جور ستمِ آینه را می‌بینید؟

شاید این آینه،

معیوب و کج است، خط خطی گشته و پر گرد وغبار!

یا که شاید سر و ته آینه را می‌نگرید!

ور نه در ساحتتان، این همه زشتی و نا‌زیبایی؟

کمی از عشق بگوییم با هم.

عرفا می‌گویند، که تو چون عاشق من بوده‌ای از روز ازل،

خلق نمودی بنده!

عجبا! عشق ما یکطرفه‌ست؟

به چه کس گویم من؟

می‌شود دست زِ من برداری؟

بی‌خیالم بشوی؟

زورکی نیست که عاشق شدنِ ما برهم!

من اگر عشق نخواهم چه کنم؟

بنده را آوردی که شوم عاشق تو؟

که برایت بشوم والِه و حیران وخراب؟

مرحمت فرموده، همۀ عشق و

مِی و ساغر خود را  تو

زِ ما بیرون کش!

عذرمن را بپذیر!

این امانت بده مخلوق دگر!

می‌روم تا کپه‌ام بگذارم.

صبح باید بروم بر سر کار،

پی این بدبختی، پی یک لقمۀ نان!

به گمانم فردا، جلوۀ عشق تو رامی‌بینم،

در نگاه غضب‌آلود رئیسم که چرا دیر شده ...... !

خوش به حالت که غمی نیست تو را،

نه رئیسی داری، نه خدایی عاشق، نه کسی بالا‌دست!

توو یک آینۀ بی‌انصاف! کج و کوله‌ست

و پر از گرد و غبار.

وقت آن نیست کمی آینه را پاک کنی؟

خواب سنگین به سراغم آمد.

کم کمک خواب مرا پوشانید.

نیمه‌ شب شد و صدایی آمد،

از دل خلوت شب،

از درون خود من

ادامه دارد

کاکتوس میوه ای در دشتستان


برداشت محصول از نخستين مزرعه تحقيقاتي كاكتوس ميوه اي جنوب كشور درحومه شهر برازجان آغاز شد.

به گزارش جنوب نیوز نقل از ايرنا؛ رييس مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استان بوشهر در اين آيين گفت: امروز براي نخستين بار دراستان هاي جنوب كشور با همت و انجام كارهاي تحقيقاتي كارشناسان حوزه كشاورزي اين استان و بويژه شهرستان دشتستان پس از چهار سال موفق به برداشت ميوه خوراكي از مزرعه گياه كاكتوس شديم.

فرهاد فخري با بيان اينكه تاكنون دركشور برداشت اين محصول فقط در استان كرمانشاه صورت گرفته است، اظهاركرد: اين مزرعه در زميني حدود نيم هكتار در حومه شهر برازجان ايجاد شده است و بيش از چهار تن ميوه و ۳۰ تن علوفه توليد كرده است.

فخري هدف از اجراي اين طرح را توسعه گياهان مقاومت به خشكي و خشكسالي و مناسب مناطق خشك عنوان كرد.

وي اضافه كرد: گياه كاكتوس ميوه اي در مناطقي كه بارندگي بالاي ۲۰۰ ميلي متر دارند و دور از سرماي يخبندان و برف هستند، قابل كشت است .

فخري با اشاره به اينكه اين ميوه در بازارهاي تهران هر كيلوگرم ۷۰ هزار ريال به فروش مي رسد، ادامه داد: ازخاصيت هاي غذايي مهم اين محصول داشتن ويتامين c و آنتي اكسيدان است كه براي بيماري هاي دستگاه گوارشي مناسب است.رييس مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استان بوشهر با اعلام اينكه ديگر بخش هاي اين گياه براي مصارف دامي بسيار مقوي است، افزود: هم اكنون ترويج اين طرح تحقيقاتي در ميان كشاورزان اين منطقه در دستور كار قرار گرفته است.

فخري با اشاره به اينكه كشت، برداشت و نگهداري اين گياه بسيار ساده و ميزان توليد آن از ۲۰ تا ۱۴۰ تن در هكتار است، بيان كرد: ميوه اين گياه در بازارهاي جهاني از جايگاه بسيار خوبي برخوردار است.


مهندس احمدی لطف کردن فرستادن


چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است
.
.
.
خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علی شریعتی