یا آنچه هستی بنما ،یا آنچه مینمایی باش!!

جالبه! این حرف بازیکن صرب استقلال لاوره هست:
لاوره افزود:10 روز است از باشگاه خواسته ام پاسپورتم را به من بدهند اما اين کار را نکردند.مي خواستم در سه،چهار روزي که تعطيلات بود به کشورم برگردم اما پاسپورت نداشتم و مجبور شدم در تهران بمانم.

خیلی حال میکنم چرا میگن ایرانی ها مهمان نواز و خون گرم هستن!؟

انصافا ،بی تعصب و رودروایسی ،انگار نه انگار طرف خارجیه غریبه، برخلاف همه تبلیغاتی که تو دنیا میکنن که ایرانی ها وحشی هستن و فلان و بهمان اومده اینجا لااقل یکم محترمانه هم باهاش برخورد نمیکنن.

یادش بخیر استقلال زمان مرفاوی هم یه کمک هلندی گرفت همینطور سرویسش کرد!!

یادش بخیر بعد از باخت جلو لبنان میگفتن کارلوس کروش هم از قطر رشوه گرفته حتی روزنامه ها نوشتن.

این رفتارو مقایسه کنید با اینکه مسعود شجاعی 1 سال تو اسپانیا مصدوم بود بعدش براش کلیپ بازگشت درست کردن که با روحیه برگرده به زمین!

انصافا بیایید الکی از خودمون تعریف نکنیم!!


آرزوی یک شرکت ورشکسته!

یه بزرگی میگه روال کلی دنیا اینه که هر کارخونه ای یه ماده اولیه رو میگیره و تبدیل به  محصول میکنه.این وسط ما هم مث کارخونه هستیم که زمان ،پول سرمایه و... رو میگیریم.

باید محصول هر کارخونه از ماده اولیه گرون تر باشه ، باارزش تر باشه.حالا فرض کنید یه کارخونه آهن مرغوب بگیره آهن پاره تحویل بده ،این بده چون خلاف روال طبیعته، و رو به پیشرفت نیست.

ما هم همینطور هستیم اگر هدف زندگیمون ارزشی نداشته باشه یا مث اغلب اصلا هدفی نداشته باشیم طبیعیه آرزوی نیست شدن بکنیم چون خلاف حرک طبیعت گام برداشتیم و حالا دوست داریم از هستی به نیستی بریم.

این آرزو رو آدمای زیادی از جمله پادشاهان ظالمی اواخر عمرشون داشتن.یکی از شخصیت های معروف مذهبی که اسمشو میدونیم در صدر اسلام اواخر عمرش میگه :

کاش من علفی بودم که شتری مرا میخورد و سپس....!

ما هم وظیفه داریم تلاش کنیم و در جهت بهتر شدن گام برداریم والا قطعا ناامیدی میاد خرمون(یقه مون) رو میچسبه.

بعضی وقتا.....

بعضی وقتا دلم میخواد از همه چیز و همه کس و همه جا بنویسم ،تا انجاییکه هیچی تو دلم نمونه

اما وقتی فکر می کنم متوجه میشم بعضی وقتها بعضی چیزها رو نباید گفت و یا نوشت ،بهتره پیش خودت بمونن !

بعضی وقتها باید خیلی چیزها رو در خودت بکشی در حالیکه  با واژه کشتن بیگانه ای 

بعضی وقتها نباید بگی :”دلت تنگ شده “، بلکه باید بگی : “خیلی هم خوشحالی”

بعضی وقتها نباید دوست بداری و بعضی وقتها باید از خودت بگذری

بعضی وقتها باید تنها باشی و بعضی وقتهام باید از تنهایی فرار کنی

بعضی وقتها اونقدر دل میبندی و بعضی وقتها اونقدر باید دل بکنی که هردو صورتش برات سخته

بعضی وقتها دستت می اندازند غافل از اینکه خودشون دست اندازند

بعضی وقتها نمیخوای باور کنی ولی باید باور داشته باشی و برعکس بعضی وقتها باور داری اما میبینی باورهات اشتباهه !

بعضی وقتها باید همه رو بذاری کنار و بعضی وقتها باید به همه حسرت بخوری 

بعضی وقتها انقدر از خودت دور میشی که یه نفر دیگه پیدات می کنه ؛

بعضی وقتها یه نفر پیدا میشه  که تو رو از خودت دور میکنه

بعضی وقتها دوست داری با دنیا بازی کنی و بعضی وقتها میفهمی دنیا خیلی وقته داره با تو بازی میکنه !

بعضی وقتها انقدر محکم میشی که هیچ چیزی تکونت نمیده،اما در عوض گاهی اوقات با کوچکترین باد مثل بید میلرزی 

بعضی وقتها از اینکه سرمون خیلی شلوغ میشه دلگیریم،اما گاهی اوقات وقتی دلمون گیره وسرمون خلوت،خیلی خوشحالیم

و

بعضی وقتها از همه چیز سیر میشیم و گاهی وقتها هم همه چیز داریم وسیر نمیشیم !!

یه وقتهایی بدنبال آرامش وخوشبختی میدویم و بعضی وقتها از آرامش وخوشبختی که داریم غافلیم.

خلاصه این بعضی وقتها همیشه هست..

اما کدوم یکی از ما بعضی وقتها به بعضی از این وقتها توجه کردیم !؟؟

 

ماه غم..



تا خدا هست خریدار اباعبدالله

من کجا و سر بازار اباعبدالله؟؟!


فرارسیدن ماه محرم رو به همتون تسلیت میگم..

borage

Timing

Direct sow in April and May. Borage develops a delicate taproot, so it's best direct sown where it is to grow. Borage does not transplant well. Optimal soil temperature for germination: 21°C (70°F). Seeds should sprout in 5-15 days

گل گاو زبان

جاهای دیگه هم اغلب نوشتن در مناطق معتدل ،به طور طبیعی اول بهار کشت میشه و تا 8 هفته بعد از کشت هم گل میده.

به قول دکتر راستگو ،سلف سو! (self sow) هم هست!

و تا قبل از اولین یخبندان هم سالم میمونه.

اینم بار علمی!!

دوتا بذرش کنار هم میشه 5 میلی متر!

میسوزه دیگه....

تصویره بی ربطه ولی با مزه است... نظرتون؟؟


دلم به حال پروانه ها می سوزد

وقتی چراغ را خاموش می کنم

و به حال خفاش ها
وقتی چراغ را روشن می کنم ...

نمی شود قدمی برداشت

بدون آن که کسی نرنجد؟

ما هم رفتنی هستیم...

 
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
 
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
 
گفت: من رفتني ام!گفتم: يعني چي؟
گفت: دارم ميميرم
 
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
 
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
 
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
 
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
 
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش
 
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
 
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم.! خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم. اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت....
 
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
 
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
 
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی...............
 
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
 
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
 
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
 
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم. مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم..
 
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم
 
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟
 
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
 
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
 
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
 
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه
بيماريت چيه؟
 
گفت: بيمار نيستم!گفتم: پس چي؟
 
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن:
نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي
 
مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد

اینم حرف حساب

دلیل بسیار جالب زنان افغانی برای مدل راه رفتنشان


خانم والترز اخیرا نیز سفری به كابل داشت ملاحظه كرد كه هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می‌دارند و ...
 
خانم باربارا والترز كه از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریكاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در كابل تهیه كرد.
 
در سفری كه به افغانستان داشت متوجه شده بود كه زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر از همسرانشان راه می‌روند. خانم والترز اخیرا نیز سفری به كابل داشت ملاحظه كرد كه هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می‌دارند و علی رغم كنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی‌را پاس می‌دارند.
 
خانم والترز به یكی از این زنان نزدیك شده و می‌پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینكه سنت دیرین را كه زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می‌كردید همچنان ادامه می‌دهید؟
 
این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می‌گوید: بخاطر مین‌های زمینی!!
نتیجه اخلاقی این داستان: مهم نیست كه به چه زبانی حرف بزنید و یا به كجا بروید پشت سر هر مردی یك زن باهوش قرار دارد.