ادرکنا


اللهم عجل لولیک الفرج

واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گیسوان من سفید می‌شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه‌های دفترم سیاه می‌شوند

خواستی که با تمام حوصله
تارهای روشن و سفید را
رشته‌رشته بشمری
گفتمت که دست‌های مهربانی‌ات
در ابتدای راه
خسته می‌شوند
گفتمت که راه دیگری
انتخاب کن:
دفتر مرا ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهای دفتر مرا
مو به مو حساب کن!

مهتاب خانم

چند روز پیش تو مینی بوس بودم کنارم یه دختر کوچولوی خیلی بامزه به نام مهتاب خانم نشسته بود... مامانش هم ناشنوا بود و هم لال... در عوض خدا دختر به این خوبی رو بهش داده بود.. راجع به هر چی تو ذهنش بود ازم سوال پرسید.. راستش سوالاش فوق العاده فلسفی بود و سخت....

حرفای قشنگ و دلنشینی میزد...

میگفت: خاله، خدا همه جا هست .مگه نه؟ خدا تو صندلی مینی بوسم هست...خدا تو دیوارم هست...اگه ما توپ رو تند بزنیم تو دیوار ، خدا دردش میگیره؟؟

میگفت: خاله، فحش دادن خیلی کار بدیه... شیطون هم خیلی سیاه و زشت و بده.... اونوقت اگه ما به شیطون فحش بدیم خدا ما رو میبره تو آتیش جهنم؟؟

من سعی کردم اول نظر خودشو در مورد سوالاش بپرسم .. بعدم بچه گونه قانعش کردم..

شما اگه جای من بودین، جواب سوالاش رو چطوری میدادین؟؟؟

................

 

یه ؟


بچه کوچول

هرکسی راجع به دوست و رفیق یه دیدگاهی داره... شما چطور؟به نظر شما به کی میگن دوست؟؟

....

 

خدا می بیند و سکوت میکندو می پوشاند و ما آدم ها ندیده، فریاد میزنیم.

امیدوارم خدا این عادت رو ازمون بگیره...

پیشاپیش عید فطر همتون مبارک...

مهندس صدیق فرستادن



همسر من مریض شد او همواره به دلیل مشکلات در محل کار ، زندگی شخصی، شکست

در زندگی و فرزندان
عصبی بود. او 30 پوند از وزنش را از دست داده بود و فقط حدود 90 پوند

وزن داشت .
او بسیار لاغر شده بود و به طور مداوم و بی اختیار گریه میکرد. او یک زن

خوشحال نبود .
او از سردرد، درد قلب و ناراحتی اعصاب ادامه دار زجر میکشید .او خواب

درستی نداشت ،او تنها در روز کمی م
یخوابید و
بسیار به سرعت در طول روز خسته میشد .

 رابطه ما در آستانه یک شکست و جدایی بود.

 او داشت زیباییش را از دست میداد ، او زیر چشم خود کیسه های چربی داشت،او دیگر از

خود مراقبت نمیکرد . او حاضر به بازی کردن در هیچ فیلمی نبود و
همۀ نقشها را رد میکرد.

من امیدم را از دست داده بودم وفکر میکردم که ما به زودی طلاق خواهیم گرفت ...

 اما ناگهان....

 تصمیم گرفتم به عمل کردن .

 میدانستم من زیباترین زن بر روی زمین را دارم .او بت زیبایی بیش از نیمی از مردان و زنان بر

روی زمین است، و
من شروع به سرریز کردن او با گل و 
عشق کردم و
هر لحظه سورپرایز و

خوشحالش میکردم .

 من به او هدایای بسیاری میدادم و فقط برای او زندگی می کردم .من در ملاء عام فقط

درمورد او صحبت میکردم .
من او را در مقابل خود و دوستان مشترکمان ستایش میکردم .

شما آن را باور نمی کنید، اما او روز به روز شکوفا میشد .او هر روز احوالش بهتر شد. او وزن

خود را به دست آورد،دیگر عصبی نبود و حتی بیشتر از همیشه مرا دوست داشت .
من

نمیدانستم که او تا این حد توانایی عشق دارد .
و پس از آن متوجه یک مطلب شدم : زن

بازتابی از رفتارِ مَردش است .
اگر شما زنی را تا نقطۀ جنون دوست بدارید ،او هم به همان

مجنون تبدیل خواهد شد.

قدر







به نا امیدی از این در مرو، امید اینجاست..........فزون تر از عدد قفل ها کلید اینجاست

یادمون باشه اون کسی که قدر آدما رو تعیین میکنه فقط خود خداست پس ما حق نداریم ندونسته در مورد آدما قضاوتی کنیم وبر اساس قضاوتمون حکم کنیم ....یادمون باشه قدر همدیگه رو بدونیم . یادمون نره همدیگه رو دعا کنیم....

حواسمون باشه امشب رو از دست ندیم....
شهادت مولا علی علیه السلام رو به همتون تسلیت میگم...امیدوارم پیرو خوبی برا مولامون باشیم..

ارسالی از خانم صنوبری


دروغ بگو ؛ تا باورت کنند....!!

آب زیر کاه باش ؛ تا بهت اعتماد کنند....!!

بی غیرت باش ؛ تا آزادی حس کنند ....!!

خیانت هایشان را نبین ؛ تا آرام باشند ....!!

کذب بگو ؛ تا عاشقت شوند........!!

هرچه نداری بگو دارم , هر چی داری بگو بهترینش را دارم ....!!

اگر ساده ای ؛

اگر راست گویی ؛

اگر باوفایی ....

اگر با غیرتی !

اگر یک رنگی ....

همیشه تنهایی ... !!!

بازم آقای مهندس احمدی فرستادن


از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند


پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند


... یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند


ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند


یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند


آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند



فاضل نظری

حواستون به خودتون باشه.


زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟
میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را
طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
... پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد
سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد
و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به
خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم
و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم
و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.
و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد
و اطلاعات دیگری از شیطان نداریم............

گنبد اتمی

File:A-Bomb Dome close-up.jpg

این ساخنمون دقیقا زیر محل سقوط بمب اتمی بوده و جالبه که تخریب نشده.حالا شده نماد کشته شدن 250 هزار نفر در کمتر از یک دقیقه(به عنوان مقیاس داشته باشید که تو جنگ 8ساله خودمون 300 هزار نفر کشته دادیم).