این شعر از خودمه  امیدوارم خوشتون بیاد.


دوست دارم که به پابوسی دریا بروم

و حسادت کنم آرام به رویای ترش

و به اندیشه ی یک میوه ی کال،

سرکی شد بکشم...

دوست دارم که در خواب گیاهان باشم

شعر سبزینه شان را پر گلواژه کنم....

دوست دارم به شب شب پره ها نور دهم

و تبسم بکشم بر لب آن میوه ی نابالغ عشق،

که در اندیشه ی افتادن از شاخ دل است...

و در اذهان کپک ها رطوبت را ترسیم کنم...

و چه زیباست که هم خانه ی طوفان باشی!!

....

دیر گاهیست دلم می گیرد

و

هوا می کند آرام که آهی بکشد

و پس از آن نم بارانی و... هیچ...

و چرا هیچ؟؟

چرا این همه ناپیداییم؟

و بیایید هویدا باشیم

و بیایید همه قابله ی شب بشویم

مادر شب، که آبستن فردای خود است..

و چه زیباست که نوزاده ی صبح

چشم را باز کند

و بپیچانیم او را آرام

توی قنداقه ای از جنس حقایق، از نور