حکیم...
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم
غرضها تیره دارد دوستی را غرضها را چرا از دل نرانیم ؟
گهی خوشدل شوی از من که میرم چرا مرده پرست و خصم جانیم
چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد همه عمر از غمت در امتحانیم
کنون پندار مردم، آشتی کن که در تسلیم ما چون مردگانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن رخم را بوسه ده کاکنون همانیم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:52 توسط آقای برون
|