صفر ،only for you!!
جدا شد یکی چشمه از کوهسار به ره گشت ناگه به سنگی دچار
به نرمی چنین گفت با سنگ سخت کرم کرده راهی ده ای نیک بخت
گران سنگ تیره دل سخت سر زدش سیلی و گفت دورای پسر
نجنبیدم از سیل زور آزمای کهای تو که پیش تو جنبم ز پای
نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد به کندن در افتاد و ابرام کرد
بسی کند و کاوید و کوشش نمود کز آن سنگ خارا رهی برگشود
ز کوشش به هر چیز خواهی رسید به هر چیز خواهی کماهی رسید
گرت پایداریست در کار ها شود سهل پیش تو دشوارها
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 14:36 توسط آقای برون
|