رابطه ی عشق و نگاه!
یه دوستی داریم ایشون یه مدت بود رفتارهای عجیب بروز میداد ،صبح زود که پا میشد آهنگ های مشکوک گوش میداد و زیاد تو فکر میرفت و .....
خلاصه یه روز دوشنبه که من میدونستم کلاس نداره طبق معمول همه دانشجویان سحرخیز گرامی 10 پا شد ! رفت حموم (دفعه قبلی که رفت حموم جام جهانی کره و ژاپن بود!) ظاهر شنگول منگول ، اسپری بادی! یکی از دستان رو هم بلند کرد(thief!) یه حموم دوباره باهاش گرفت! و رفت بیرون!
عصری دیدیم با ظاهری شبیه حادثه دیدگان زلزله سومالی اومد اتاق گفتم فلانی دنیا خیلی بی ارزشه!!
گفتم چرا؟
گفت همه چیز شده پول!
گفتم خوب.
گفت یه هفته یه نفرو میشناسم امروز بهم جواب منفی داد!
گفتیم خوب اسم طرف چی بود بگو شاید ما بشناسیمش.
گفت اسمشو نمیدونم! یه هفته س میبینمش! نه باهاش حرف زدم نه اسمشو میدونم..
خلاصه یکی به این دوستمون گفته بود باید عشق رو با نگاهت بفهمونی به طرف!! این دوستمون از صبح بعد کلاس اون بنده خدا رفته بود مث ارزق شامی(یکی از سربازان عمر سعد که معروفه چشمای ترسناکی داشت!) زووم (zoom) کرده بود روش مث میکروسکوپ! و تا موقع نهار و بعد از اون تا عصر ! این عملیات تعقیب و گریز ادامه داشت!
دست آخر دختر بیچاره بعد از کلی ترس و لرز خودش پیش قدم شده و اومده ب دوست ما گفته آقای محترم فکر میکنم منظوری دارید ولی اشتباه میکنید....
(فوقع ما وقع!)