جانم آلوده است از بیهودگی

من ندارم طاقت آلودگی

ضمن تبریک و تهنیت تولد پرویز گل(که بدین مناسبت خودش و مهندس به ما زنگ زدن)!

یادم اومد چقدر دچار روزمرگی شدم!

یادش بخیر دوره لیسانس یه وقت آزادایی بود آدم یه کارایی برا دل خودش میکرد، یه آهنگ بیکلامی یه الهی قمشه ای(مهندس هم شریعتی گوش میداد!) خلاصه یه کارایی بود که اون موقع با رضایت کامل مال خودت بودی.حالا هم وقت آزاد هست ولی چون رضایت نیست دیگه حال نمیده!

چایی میخوریم ولی این چایی دیگه چایی صادق نمیشه ،در یک کلالم زندگی رو هست ،ما زندگی نمیکنیم!

یه چند روز قبل با خودم گفتم زندگی همش همینه ،گور ... زندگی و هرآنچه در آن است! پیامبر میگه آدم باید به دست خدا بیش از دست خودش امیدوار باشه، ما هم هر اشتباهی کردیم خلاف جهت خواست خدا نبوده، پس هرچی بوده خدا برامون خواسته ،ما هم به خواست خدا امیدواریم.مهندس سعی میکنم از ته عمقم بیخیال باشم ،نه بیخیال بی عاری، به وقتش مجبورم تلاش کنم که چهار ترمه و درست تموم کنم ولی یه وقتایی هم دربست مال خودم باشم، یه چیزی گوش کنم ،با عشق یه لیوان چایی صادقی بخورم(حسش خیلی مهمه!) و....

امیدوارم احساسم رو به دوستان گلم رسونده باشم.