لنگر!
بد نبود ما هم مث کشتیها یا همین لنج های خودمون یه چیزی داشتیم تو مغزمون ،تو قلبمون ،تو ذهنمون شبیه لنگر که هر کجای این دنیا بودیم بتونه نگه مون داره که باری به هرجهت نباشیم یا بعد از طوفان شکست از زندگی کردن نا امید نشیم از زنده بودن نا امید نشیم.
حرف دریا و لنگر شد یاد این جمله از یه برازجونی فقید! افتادم:
به فرزندان خود شنا یاد بدهید ،مملکت روی آب است!!
مملکت رو نمیدونم ولی خیلی چیزها خیلی وقته روی آبه!
بیخیال !
ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم!
تایتانیک هم که نیستیم لنگر بخواهیم ،به زور قایق موتوری......
راستی قالب جدید هم به یاد سپهری ،میگن عاشق نیلوفر بود:
گاه زخمی که به پا داشته ام زیر و بم های زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است
و فزون تر شده است قطر نارنج شعاع فانوس....
سپهری جان زیر و بم های زمین رو حفظ شدیم!
آقای ص.ط نظر بده!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 1:30 توسط آقای برون
|