پشت سرت بودم...همیشه...مردتر بودم از تو....با سختی هایت سختی کشیدم....با دردهایت درد کشیدم...برایت تکیه گاه بودم وقتی کمرت میشکست...
من دستت را گرفتم وقتی میخواستی بایستی...من بلندت کردم وقتی افتادی...من حرف دلت را شنیدم...و من بودم که با این همه سختی و نامهربانی روزگار با تو بودم...و گفتند:تو زنی!و گفتند:تو ضعیفی،و گفتند:ضعیفه!بزرگ بودم...تو اینقدر ضعیف بودی که تنها زوری که داشتی زور بازویت بود...و من دلم خیلی بزرگ بود....همه سختی ها را تحمل کردم...کوچک بودی،وقت قد کشیدی فکر میکردی بزرگتری،باید به تو سلام میکردم،سلام کردم،چون بزرگتر بودم....
اینها حرفای دلم بود و راستش همه کسایی که روزی به خاطر"زن بودنم"کوچکم کردن رو نمیبخشم...
اون کسی که یه بار توی جمع پسرا با لحن زننده ای بهم گفت:برو بذار باد بیاد!!!رو نمیبخشم!!!
اون کسی که وقتی داشتم نهار میپختم اومد توی آشپزخونه و گفت:بیچاره زنها!!!رو نمیبخشم...اون کسی که فرق گذاشت بین دختر و پسرش رو.....از خدا میخوام نبخشتش....و تو.....اینو بدون....انسان باش....جنسیت مهم نیست....انسان که باشی یعنی هم مردی و هم زن....یعنی خدایی...بالاتر از همه...اقرب الیه من حبل الورید......