نزدیک روز معلم که میشه یاد کلی خاطره خوش و خرم و بعضا تلخ از دوره تحصیل میافتم ،گفتم این دفعه......:

دوره دبستان جزیره خارک زندگانی ! میکردیم ،مدرسه دوشیفت بود ،یه شیفت پسرانه یه شیفت دخترانه ،جالبه شیفت ما یه اسم دیگه داشت شیفت دخترا اسمش میشد مدرسه عصمت! حالا من اسم شیفت پسرانه یادم رفته ولی اسم شیفت دخترانه یادم مونده!!

یادش بخیر دوم دبستان یه معلمی اشتیم ،آقای دارگویی(اگر در قید حیاتن خدا حفظشون کنه.عادت داشت پنج شش درس که میداد ، اونم درسای 5 ،6 صفحه ای!! میگفت کل درس رو بنویسید بعد ش میگفت حالا درس قبلی رو هم یه بار دیگه بنویسید ،اگرم نمینوشتیم با چوب و شلنگ میافتاد به جون بچه های 7 و 8 ساله!  رحمت به شمر ابن ذی الجوشن! البته انصافا بچه های اونموقع هم کلی شر و شور بودن ،و تحمل ایشون تاق میشد.

و اما راهکار بنده حقیر برای تکلیفهای آقای دارگویی!!

بعد چند درس فهمیدم هر درسو فقط دو با میگه بنویسیم ،اونم ترتیب درسا رو برعکس دفعه اول میگفت .

وقتی میرسیدیم درس 5 میگفت حالا برید درس 4 رو بنویسید ، روز بعدش درس 3 و ....من برای درس 4 میرفتم کل برگه های دفتر ،درس 5 رو میکندم ،از درس 4 هم فقط صفحه آخر که امضا داشت رو مینوشتم ،برا درس 3 و 2 و 1 هم به همین ترتیب !!!

متاسفانه برای درس 5 راه حلی به ذهن کوچکم نرسید ،در ضمن دفترهام هم روز به روز لاغر تر میشدن!!

البته خوشبختانه  ایشون هیچوقت متوجه نشد.

و البته خوشبختانه منم دیگه تقلب نکردم ،و اون سال آخر بود.

طاهری یادشه برا امتحان ماشین الات هم تقلب نکردم!مگه نه ؟؟ 

خواستم به دوستانی که خصوصا متاهلن یا بچه دار شدن بگم این طفل معصوم ها رو اذیت نکنید والا .......

باقر حالا فهمیدی چرا دست خط من مشابه خط میخیه!